گروهى از نويسندگان

حق اليقين شبسترى 42

مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى )

لَصادِقٌ وَ إِنَّ الدِّينَ لَواقِعٌ ) ( حقيقت ) . چون غير وجود حق جز عدم نيست بالضروره رتبهء تعينات را به جملگى مسمى است بدين عالم غايتى و انقراضى بود و در تعينات متوافقه مجازى انقطاع و انقضائى مىباشد كه آن مسمى است بطامة الكبرى و نشئه اخرى ليكن محجوب زمان و مكان را نظرى به فناى چيزى كه عمر آن دهور بود نرسد آن‌چنان‌كه گفته شد مگر وقتىكه طى زمان و مكان كرده شود ( كَلَّا سَيَعْلَمُونَ ثُمَّ كَلَّا سَيَعْلَمُونَ ) خاتمه . از بحثهاى رفته روشن شد كه قيامت كبرى را سه مثالست اول آنكه در هر طرفة العينى نسبت با هر شخصى و نسبت بجميع عالم واقع مىشود دوم آنكه مخصوصست بعارف بعد از موت اختيارى بحسب ترقى و تجدد احوال و سرعت سريان و كشف اسرار سيم مشتركست ميان اشخاص و انسان و مخصوص بدين نوع بعد از موت طبيعى است اما طامة الكبرى نيست الا با مجموع اشخاص و انواع و اجناس كه زمان را به كليّت طى كند وَ ما أَمْرُ السَّاعَةِ إِلَّا كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ ) و حوادث و امكان را طى كنند كه يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ و إِذَا السَّماءُ انْشَقَّتْ و إِذَا السَّماءُ انْفَطَرَتْ و إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ الآيات ( حقيقت ) چنان كه قوت باطنيت مبدئى در معاش پيدا مىگردد و تعينات از اوضاع و هيئت بر وفق ظهور آن نشئه عارض او مىشود كه قوت عناصر و